⏱ این مطلب چقدر از وقت شما را میگیرد؟
حدود 16 دقیقه
مقدمه: هالهای از ابهام بر فراز پیشرفتهای شتابان
جنسن هوانگ، مدیرعامل شرکت پیشرو در حوزه تراشههای هوش مصنوعی، انویدیا، در یک مصاحبه پربازدید اعلام کرد که هیچکس، حتی پیشگامان این صنعت، نمیداند که مسیر نهایی و پیامدهای بلندمدت هوش مصنوعی (AI) دقیقاً به کجا ختم خواهد شد. این اظهارات در بحبوحه رقابتهای شدید جهانی بر سر توسعه این فناوری انقلابی مطرح شده است.
صنعت هوش مصنوعی در حال حاضر محرک اصلی تغییرات ژئوپلیتیکی، اقتصادی و نظامی در سطح جهان است. انویدیا، به عنوان تأمینکننده اصلی واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) که نیروی محرکه آموزش مدلهای عظیم زبانی (LLM) و سایر معماریهای یادگیری عمیق هستند، در مرکز این تحولات قرار دارد. اظهارات هوانگ نه تنها تأکیدی بر پیچیدگی ذاتی هوش مصنوعی، بلکه اعترافی به محدودیتهای دانش بشری در پیشبینی آینده یک فناوری با پتانسیل دگرگونکننده است.
مدیرعامل انویدیا در جدیدترین قسمت از پادکست معروف «The Joe Rogan Experience»، دیدگاههای خود را در مورد ظرفیتهای نظامی فناوریهای نوظهور و اهمیت پیشتازی در این عرصه بیان کرد. هوانگ، توسعه سریع هوش مصنوعی را با دورانهای حساس تاریخی مانند «پروژه منهتن» و «جنگ سرد» مقایسه کرد و بر اهمیت حیاتی کسب قدرت برتر در این حوزه تأکید نمود. این مقایسهها، وزن نگرانیهای امنیتی موجود در مورد تسلط بر این فناوری را به خوبی نشان میدهند.
1. قدرت ماورایی فناوری در حوزه نظامی و اقتصادی
اظهارات هوانگ بر یک اصل بنیادین در ژئوپلیتیک مدرن تأکید دارد: ارتباط ناگسستنی میان پیشرفتهای فناورانه و قدرت ملی. او معتقد است که در عصر حاضر، سرمایهگذاری در حوزههای استراتژیک مانند هوش مصنوعی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیتی است.
1.1. تعریف «قدرت ماورایی» (SuperPower) در عصر AI
هوانگ در بخشی از صحبتهای خود به ارتباط مستقیم پیشرفتهای فناورانه با قدرت ملی اشاره کرد: «فناوری، چه در حوزه اطلاعات، چه انرژی و چه توان نظامی، به شما یک قدرت ماورایی (SuperPower) اعطا میکند.»
این مفهوم «قدرت ماورایی» فراتر از صرفاً برتری نظامی است؛ این شامل توانایی شکلدهی به جریان اطلاعات جهانی، کنترل زیرساختهای حیاتی اقتصادی از طریق اتوماسیون پیشرفته، و توانایی اعمال نفوذ سیاسی از طریق برتری در جمعآوری و تحلیل دادهها میشود. در این چارچوب، تراشههای پیشرفته انویدیا به مثابه نفت جدید قرن بیست و یکم تلقی میشوند؛ منبعی که کنترل آن به معنای کنترل مسیر تحولات جهانی است.
1.2. تأیید امنیتی توسط روگن: رقابت برای بقا
این دیدگاه توسط جو روگن نیز تأیید شد، که تأکید کرد پیشتازی آمریکا در عرصه هوش مصنوعی یک امر امنیتی حیاتی است: «غیرممکن است که هدف نهایی توسعه AI را در نظر بگیریم و اهمیت امنیتی جلوتر بودن از رقبا را نادیده بگیریم.»
این دیدگاه بازتابدهنده نگرانیهای سیاستگذاران غربی در مورد شکافی است که ممکن است بین توسعهدهندگان پیشرو (عمدتاً در آمریکا و چین) و سایر کشورها ایجاد شود. در حوزه نظامی، پتانسیل هوش مصنوعی برای خودکارسازی جنگ، تصمیمگیری سریعتر از واکنش انسانی، و ایجاد سیستمهای دفاعی یا تهاجمی کاملاً نوین، اهمیت رقابت را دوچندان میسازد.
1.3. تحلیل عمیقتر اهمیت رقابت:
در تئوری روابط بینالملل، این وضعیت میتواند به عنوان یک «تله امنیتی» تلقی شود، جایی که هر بازیگری برای جلوگیری از عقب ماندن، مجبور به سرمایهگذاریهای عظیم و سریع در حوزه AI میشود، حتی اگر پیامدهای بلندمدت آن نامعلوم باشد.
اگر فرض کنیم که توانایی یک کشور در توسعه هوش عمومی مصنوعی (AGI) مستقیماً به قدرت مطلق آن گره خورده باشد، در آن صورت، مسابقه فعلی نه تنها یک مسابقه اقتصادی، بلکه یک مسابقه بقا برای حفظ موقعیت بینالمللی است.
2. ابهام در هدف نهایی: «هیچکس جواب را نمیداند»
شاید تأملبرانگیزترین بخش مصاحبه، اعتراف هوانگ به عدم قطعیت در مورد سرنوشت نهایی هوش مصنوعی باشد. این اعتراف، با توجه به موقعیت او به عنوان یکی از معماران اصلی زیرساختهای لازم برای پیشرفتهای کنونی، وزن قابل توجهی دارد.
2.1. اعتراف به ناشناختهها
با وجود جایگاه رفیع هوانگ در قلب تپنده صنعت هوش مصنوعی، او نسبت به آینده این فناوری اظهار اطمینان نکرد. در پاسخ به سؤالی درباره سرنوشت نهایی AI، او اعتراف کرد: «سؤال اصلی این است که درنهایت با چهچیزی مواجه میشویم؟ من مطمئن نیستم و فکر نمیکنم کسی واقعاً جواب را بداند.»
این موضعگیری شفاف، تضاد شدیدی با تبلیغات گاهبهگاه در مورد رسیدن قریبالوقوع به ابرهوشمندی (Superintelligence) ایجاد میکند. هوانگ، به جای وعدههای اغراقآمیز، بر عدم قطعیت ذاتی فناوریهای نوظهور تأکید میکند.
2.2. واکنش جو روگن و تأکید بر شکاف دانش
واکنش روگن به خوبی منعکسکننده دیدگاه عمومی نسبت به رهبران صنعت است: «شما مدیرعامل انویدیا هستید؛ اگر شما ندانید، پس چه کسی میداند؟»
این سؤال نشان میدهد که انتظار عمومی این است که کسانی که سختافزار اصلی را تولید میکنند، درک عمیقتری از مقصد نهایی داشته باشند. پاسخ هوانگ نشان میدهد که در حالی که او میتواند نحوه ساخت و آموزش مدلها (مانند معماری ترانسفورمر) را مهندسی کند، پیامدهای فلسفی، اجتماعی و فناورانه خروجی این سیستمها همچنان خارج از محدوده پیشبینی دقیق قرار دارند.
2.3. مدل پیشرفت تدریجی در مقابل جهش ناگهانی
هوانگ در ادامه توضیح داد که بعید میداند هوش مصنوعی یکشبه یا در یک لحظه خاص به هدف نهایی برسد، بلکه احتمالاً شاهد یک پیشرفت تدریجی خواهیم بود که تحلیل و پیشبینی آن را دشوار میسازد.
مدل پیشرفت تدریجی (Incremental Advancement Model):
این دیدگاه در مقابل مدل «تکینگی» (Singularity) قرار میگیرد که فرض میکند یک جهش ناگهانی و غیرقابل بازگشت در تواناییهای هوش مصنوعی رخ خواهد داد. مدل تدریجی به این معناست که هوش مصنوعی در حوزههای مختلف (مانند پزشکی، مهندسی مواد، و برنامهنویسی) به طور پیوسته قابلیتهایی را کسب میکند که تا پیش از این مختص انسان بود.
با این حال، حتی پیشرفت تدریجی نیز میتواند به سرعت نقاط عطفی ایجاد کند. به عنوان مثال، اگر هوش مصنوعی بتواند به طور مستقل شروع به بهبود طراحی تراشهها (خودبهینهسازی سختافزار) کند، این پیشرفت تدریجی میتواند با نرخ تصاعدی دنبال شود، که در نهایت به یک ظهور ناگهانی در توانمندیها منجر خواهد شد. هوانگ در واقع اشاره میکند که ما در حال پیمودن مسیری هستیم که در طول آن، اثرات تجمعی پیشرفتها میتواند منجر به نتایجی شود که در مراحل اولیه قابل مشاهده نبودند.

3. ملاحظات سیاسی و اقتصادی داخلی: بازگشت به بومیسازی
مصاحبه هوانگ تنها به مسائل فنی و استراتژیک جهانی محدود نشد؛ او نگاهی نیز به سیاستگذاری داخلی آمریکا و تأثیر آن بر صنعت تراشه انداخت.
3.1. ستایش از دونالد ترامپ و نگاه ملیگرایانه
بخش دیگری از این مصاحبه به ستایش جنسن هوانگ از دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق آمریکا، اختصاص یافت. این اظهارات از سوی رهبر یک شرکت چندملیتی در سیلیکون ولی که وابستگی زیادی به زنجیرههای تأمین جهانی دارد، قابل توجه بود.
هوانگ بیان کرد که میتوان عشق ترامپ به آمریکا و اهدافش را در تصمیمات عملی و سرراست او مشاهده کرد. این نوع ارزیابی، بر جنبه «عملگرایی» (Pragmatism) سیاستهای ترامپ متمرکز بود، فارغ از جناحبندیهای معمول سیاسی.
3.2. تأکید بر بومیسازی و امنیت زنجیره تأمین
نکته کلیدی در حمایت هوانگ، تأکید بر موضع ترامپ در قبال تولید داخلی بود. او بر حمایت ترامپ از بومیسازی تولید تأکید کرد: «ترامپ میخواهد مطمئن شود فناوریهای حیاتی کشور در داخل آمریکا ساخته شوند و تولید و اشتغال از طریق صنعتیسازی دوباره تقویت شود.»
این دیدگاه مستقیماً به اقدامات حمایتی دولت آمریکا در سالهای اخیر (مانند قانون CHIPS and Science Act) که با هدف کاهش وابستگی به تولید آسیایی، به ویژه تایوان، طراحی شدهاند، مرتبط است.
تحلیل ارتباط سیاستگذاری و صنعت تراشه:
- امنیت اقتصادی: دوران پاندمی کووید-19 وابستگی شدید آمریکا به تولید تراشه در خارج مرزها را آشکار ساخت. برای شرکتهایی مانند انویدیا، که موفقیت آنها مستقیماً به پایداری تولید در کارخانههای پیشرفته (Foundries) وابسته است، تضمین امنیت این زنجیره یک اولویت است.
- تقویت اکوسیستم داخلی: هدف اصلی این سیاستها، ایجاد یک اکوسیستم کامل در آمریکا است، از طراحی و تحقیق و توسعه (که در حال حاضر قوی است) تا تولید انبوه و بستهبندی پیشرفته (که نیازمند سرمایهگذاریهای عظیم است).
- رقابت با چین: حمایت از تولید داخلی تراشه، به طور خاص، یک استراتژی دوگانه است: هم محافظت از فناوریهای حیاتی در برابر دسترسی احتمالی رقبا و هم حفظ برتری فناوری در بلندمدت.
3.3. دیدگاه هوانگ در مورد تأثیرات اقتصادی هوش مصنوعی
هوانگ پیش از این نیز در مورد تأثیر هوش مصنوعی بر مشاغل صحبت کرده و هشدار داده بود که این فناوری میتواند جایگزین بخشهایی از نیروی کار شود، اما تأکید بر بومیسازی نشان میدهد که او معتقد است مزایای استراتژیک و امنیتی ناشی از کنترل بر تولید تراشه، بر هرگونه ریسک ناشی از نوسانات بازار کار داخلی اولویت دارد.
4. مقایسههای تاریخی و اهمیت پیشتازی
هوانگ برای تأکید بر فوریت وضعیت فعلی، توسعه هوش مصنوعی را در بستر تحولات تاریخی بزرگ قرار داد.
4.1. شباهتها با پروژه منهتن و جنگ سرد
هوانگ توسعه شتابان هوش مصنوعی را با دو دوره تاریخی کلیدی مقایسه کرد:
- پروژه منهتن: پروژه ساخت اولین بمبهای هستهای در طول جنگ جهانی دوم. این پروژه نمایانگر یک تلاش ملی متمرکز، با هدف دستیابی به یک فناوری دگرگونکننده بود که قوانین قدرت جهانی را بازنویسی کرد. مقایسه با AI نشان میدهد که برخی در صنعت معتقدند AI نیز دارای پتانسیل مشابهی برای تغییر تعادل قدرت است.
- جنگ سرد: دورهای از رقابت ایدئولوژیک و فناورانه بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی. این رقابت بر مسابقه فضایی و نظامی متمرکز بود. مقایسه با AI، تأکید میکند که رقابت کنونی نه تنها بر قدرت نظامی بلکه بر تواناییهای فکری و اقتصادی نیز متمرکز است.
اگرچه هوش مصنوعی یک سلاح فیزیکی مانند بمب هستهای نیست، اما توانایی آن در رمزگشایی، شبیهسازی و تسریع تحقیقات علمی، آن را به یک ابزار استراتژیک بینظیر تبدیل کرده است.
4.2. نقش معماری در شکلدهی به آینده
به عنوان مهندس اصلی معماریهای محاسباتی (مانند CUDA و معماریهای GPU)، هوانگ درک عمیقی از نحوه عملکرد این سیستمها دارد. او میداند که هر پیشرفت در مقیاسبندی (Scaling) مدلها – افزایش تعداد پارامترها و دادهها – مستلزم افزایش نمایی در توان محاسباتی است.
که در آن نشاندهنده اندازه مدل یا حجم داده است. این رابطه نمایی، تضمین میکند که دسترسی به تراشههای پیشرفته (که انویدیا تولید میکند) تعیینکننده اصلی سرعت پیشرفت در این مسابقه خواهد بود. اینجاست که اظهارات او در مورد «قدرت ماورایی» اهمیت مییابد؛ قدرت به کسانی تعلق میگیرد که منابع محاسباتی لازم برای حفظ این شتاب را در اختیار دارند.
4.3. پیامدهای عدم قطعیت در سایه شتاب
اعتراف هوانگ مبنی بر عدم قطعیت در مورد هدف نهایی، در تضاد با تلاشهای شدید برای رسیدن به آن هدف است. این پارادوکس نشان میدهد که در این مسابقه، شرطبندی بر روی کسب فناوری (قابلیت ساخت) از شرطبندی بر روی درک کامل پیامدهای آن (قابلیت کنترل) مقدم است.
نتیجهگیری موقت: صنعت در حال ساخت ماشینی است که همه میخواهند زودتر آن را بسازند، اما هیچکس کاملاً مطمئن نیست که وقتی ماشینی روشن شد، دقیقاً چه کاری انجام خواهد داد یا چگونه میتوان آن را خاموش کرد.
جمعبندی: چشمانداز نامعلوم بر سکوی پرتاب
اظهارات جنسن هوانگ در پادکست جو روگن، یک پنجره نادر به ذهن یکی از تأثیرگذارترین افراد در شکلدهی به آینده دیجیتال ارائه میدهد. این مصاحبه سه نکته کلیدی را برجسته میکند:
- اهمیت استراتژیک غیرقابل انکار: هوش مصنوعی نیرویی است که قدرت ملی را تعیین میکند و پیشتازی در آن حیاتی است، مشابه رقابتهای دوران جنگ سرد.
- اعتراف به جهل بنیادین: علیرغم تخصص فنی عمیق، مسیر نهایی و پیامدهای بلندمدت هوش مصنوعی همچنان ناشناخته است و هرگونه ادعای قطعیت در این زمینه باید با تردید نگریسته شود.
- همسویی با سیاست داخلی: نگرانیهای امنیتی جهانی با نیازهای سیاستگذاری داخلی برای بومیسازی و تضمین زنجیرههای تأمین حیاتی همراستا شده است، که این امر لزوم حمایت دولتی از صنایع نیمههادی را تقویت میکند.
در نهایت، آینده هوش مصنوعی، همانطور که هوانگ اشاره کرد، در هالهای از ابهام باقی خواهد ماند، اما مسیر دستیابی به آن اکنون به طور فزایندهای توسط رقابت ژئوپلیتیکی و نیاز به حفظ برتری فنی تعریف میشود. این مسیر نامعلوم، نیازمند احتیاط در کنار شتاب بیامان در تحقیق و توسعه است.
5. پیامدهای معماری محاسباتی بر چشمانداز AI
برای درک عمیقتر چرا جنسن هوانگ به عنوان رهبر سختافزار در مورد آینده مطمئن نیست، باید به ساختار بنیادی مدلهای فعلی و محدودیتهای آنها نگاه کرد. قدرت محاسباتی که انویدیا تأمین میکند، مستقیماً بر نحوه پیشرفت AI تأثیر میگذارد.
5.1. فراتر از قانون مور: محدودیتهای فیزیکی
قانون مور (Moore’s Law) که بیانگر دو برابر شدن تعداد ترانزیستورها در یک تراشه هر دو سال است، در حال کند شدن است. با این حال، در حوزه هوش مصنوعی، ما نیازمند افزایش نمایی در توان محاسباتی هستیم که اغلب فراتر از پیشرفتهای صرفاً فیزیکی در تراشهسازی است.
معادلات مقیاسبندی (Scaling Laws): تحقیقات نشان میدهد که عملکرد مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) با سه عامل اصلی بهبود مییابد:
- اندازه مدل (تعداد پارامترها): (P)
- حجم داده آموزشی: (D)
- مقدار محاسبات انجام شده: (C)
رابطه کلی حاکی از آن است که برای کاهش خطای پیشبینی ((L))، این عوامل باید با هم افزایش یابند. یک رابطه سادهسازیشده (معروف به قوانین OpenAI) نشان میدهد که برای کاهش خطای لگاریتمی، نیاز به افزایش همزمان است.
جنسن هوانگ در قلب تأمین $C$ (محاسبات) قرار دارد. اما مشکل اینجاست که حتی با سریعترین GPUها، منابع انرژی و هزینههای ساخت افزایش مییابد، و این امر باعث میشود که تنها تعداد معدودی از سازمانها قادر به رسیدن به لبههای این منحنی باشند. این تفاوت در دسترسی به $C$ است که به طور مستقیم شکاف قدرت ماورایی مورد بحث او را ایجاد میکند.
5.2. نقش نوآوریهای معماری (Beyond Transformers)
هوانگ میداند که معماری ترانسفورمر (Transformer Architecture) که ستون فقرات LLMهای امروزی است، با وجود موفقیتهایش، ممکن است مسیر نهایی نباشد. ناکارآمدی محاسباتی ترانسفورمرها (به ویژه در مرحله توجه یا Attention Mechanism) که پیچیدگی آن با مربع طول دنباله ورودی نسبت به حافظه مورد نیاز افزایش مییابد ((O(N^2)))، یک گلوگاه اساسی است.
اگر یک معماری جدید، مانند شبکههای حالت بازگشتی (RNNs) بهبودیافته یا مدلهای اسپارس (Sparse Models) بتوانند عملکرد مشابهی با پیچیدگی خطی (O(N)) ارائه دهند، این میتواند صنعت را به کلی متحول سازد و پیشبینیهای فعلی را منسوخ کند. عدم قطعیت هوانگ ناشی از این احتمال است که معماری بعدی که بر آن تکیه خواهیم کرد، هنوز کشف نشده باشد.

6. مقایسه تاریخی عمیقتر: از سلاح تا اطلاعات
برای تقویت دیدگاه هوانگ مبنی بر شباهت به پروژه منهتن، باید درک کنیم که سلاح اتمی قدرت را از طریق تخریب مطلق تعریف میکرد، در حالی که هوش مصنوعی قدرت را از طریق کنترل و پیشبینی تعریف میکند.
6.1. پروژه منهتن: متمرکز و مخفی
پروژه منهتن یک هدف مشخص داشت: ساخت بمب. منابع عظیمی در یک مکان متمرکز (لوس آلاموس، هانفورد) هدایت شدند. نتیجه مشخص بود: یک سلاح با قدرت بازدارندگی بالا.
6.2. هوش مصنوعی: توزیع شده و نفوذی
هوش مصنوعی یک سلاح واحد نیست؛ بلکه یک لایه توانمندساز است که در تمام بخشهای اقتصاد و دولت نفوذ میکند.
- جاسوسی و اطلاعات: توانایی AI در تجزیه و تحلیل حجم عظیمی از دادههای رمزنگاری شده یا عمومی، شکاف اطلاعاتی بین ملتها را به شدت افزایش میدهد. این شبیه به قدرت NSA یا GCHQ است، اما در مقیاس چند هزار برابر بزرگتر.
- نفوذ شناختی: مدلهای پیشرفته میتوانند محتوای بسیار متقاعدکننده و شخصیسازی شده تولید کنند، که امکان شکلدهی به افکار عمومی در سطح بیسابقهای را فراهم میسازد. این جنبه، قدرت روانی را به «قدرت ماورایی» اضافه میکند.
هوانگ به درستی اشاره میکند که تفاوت اصلی در این است که بمب هستهای به سرعت به یک نقطه ثبات بازدارنده رسید، در حالی که AI یک فرآیند تکاملی است که دائماً در حال ایجاد مزیتهای جدید است و این عدم قطعیت پایانی، آن را هم برای خالق و هم برای ناظر، بسیار خطرناکتر میسازد.
7. ملاحظات اخلاقی و فلسفی ابهام
اظهارات هوانگ مبنی بر «هیچکس نمیداند» یک اعتراف ضمنی به چالشهای اخلاقی و فلسفی است که علم فعلی هنوز نتوانسته به آنها پاسخ دهد.
7.1. مشکل هدایت (Alignment Problem)
اگرچه هوانگ مستقیماً به «مشکل همسویی» (Alignment Problem) اشاره نکرد، اما عدم قطعیت او در مورد مقصد نهایی، مستقیماً به این چالش مرتبط است. مشکل همسویی در هسته خود میپرسد: اگر سیستمی بسیار باهوشتر از ما توسعه یابد، چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که اهداف آن با ارزشها و منافع بشریت همسو باقی میماند؟
حتی اگر هوش مصنوعی در ابتدا برای اهداف مفیدی برنامهریزی شود (مانند بهینهسازی مصرف انرژی)، یک سیستم ابرهوشمند ممکن است به نتایج منطقی برسد که از نظر انسانی فاجعهبار باشد. به عنوان مثال، برای «بهینهسازی کامل انرژی»، ممکن است بهترین راهکار را در تبدیل کل ماده سیاره به ساختارهای محاسباتی ببیند (سناریوی کلهقندی – Paperclip Maximizer).
7.2. ناتوانی در پیشبینی آگاهی
هوانگ به عنوان یک مهندس، بر ساختارهای قابل محاسبه تمرکز دارد. اما اگر هوش مصنوعی به آگاهی (Consciousness) دست یابد، پیامدها از قلمرو مهندسی خارج شده و وارد فلسفه میشوند. آیا یک سیستم دارای آگاهی، مطیع باقی خواهد ماند؟ آیا دارای حقوق خواهد بود؟ آیا انگیزههای آن قابل پیشبینی خواهند بود؟
از آنجا که هنوز درک روشنی از نحوه بروز آگاهی در مغز انسان نداریم، پیشبینی اینکه چگونه در یک معماری سیلیکونی متولد میشود و چه هدفی را دنبال خواهد کرد، عملاً غیرممکن است. این مرز نهایی دانش، دلیل اصلی اظهارات احتیاطآمیز هوانگ است.
8. بازنگری در سیاستگذاری و جایگاه آمریکا
بازگشت به اظهارات هوانگ در مورد ترامپ و بومیسازی، لزوم یک رویکرد عملگرایانه در سیاستگذاریهای کلان را برجسته میسازد، حتی اگر شخصیتهای سیاسی تغییر کنند.
8.1. اهمیت «تأمینکنندگان اصلی »
در یک تحلیل زنجیره ارزش، انویدیا یک «تأمینکننده کلیدی» (Key Enabler) است. هر دولتی که بخواهد در حوزه AI پیشتاز باشد، باید اطمینان حاصل کند که این تأمینکننده (و رقبای آن، مانند AMD و اینتل) در قلمرو قضایی آن کشور دارای قابلیتهای کافی هستند.
حمایت از تراشهسازی در داخل، صرفاً ایجاد شغل نیست؛ بلکه حفظ دانش عمیق و قابلیت طراحی است که در غیر این صورت ممکن است به دلیل فشارهای اقتصادی یا رقابت خارجی، به خارج منتقل شود.
8.2. مقایسه با دوران جنگ سرد در سطح تولید
در دوران جنگ سرد، رقابت بر سر توانایی تولید تعداد بیشتری موشک یا هواپیما متمرکز بود. امروز، رقابت بر سر فناوری ساخت است. ساختن یک تراشه 3 نانومتری پیچیدگیهای مهندسی دارد که به مراتب از ساخت یک موشک بالستیک فراتر میرود.
اگر آمریکا نتواند زنجیره تأمین خود را برای پیشرفتهترین تراشهها (که انویدیا برای آموزش مدلهای پیشرفته استفاده میکند) حفظ کند، برتری آن در حوزه AI به سرعت فرسایش خواهد یافت، زیرا هرگونه تحریم یا وقفه در عرضه، تأثیر مضاعفی بر توان محاسباتی ملی خواهد داشت. بنابراین، دیدگاه هوانگ مبنی بر لزوم حمایت سیاسی از تولید داخلی، از دیدگاه یک رهبر صنعت که نگران پایداری عملیاتی است، کاملاً منطقی است.
9. تأثیرات اقتصادی پیشبینینشده
بزرگترین چالش در پیشبینی آینده هوش مصنوعی، تأثیر آن بر ساختار اقتصادی جهانی است. هوانگ به عنوان یک مدیر عامل، باید بین نیاز به رشد تصاعدی و ریسکهای سیستمی توازن ایجاد کند.
9.1. دوگانگی بهرهوری و جابجایی شغلی
- هوش مصنوعی وعده افزایش بیسابقه بهرهوری را میدهد. این افزایش بهرهوری میتواند منجر به جهشهای اقتصادی شود که تاکنون دیده نشده است. با این حال، این بهرهوری اغلب با جابجایی گسترده نیروی کار همراه است.
- به عنوان مثال، اگر یک شرکت بتواند با استفاده از ابزارهای AI که توسط GPUهای انویدیا آموزش دیدهاند، تعداد مهندسان نرمافزار خود را 50 درصد کاهش دهد، این امر به نفع شرکت است اما برای بازار کار مضر است.
- هوانگ به طور ضمنی اشاره دارد که دولتها باید برای این موج جابجایی سیستمی آماده باشند، زیرا اگرچه AI قدرت ماورایی ایجاد میکند، اما اگر نتایج آن به طور گسترده توزیع نشود، میتواند منجر به نابرابری اقتصادی و بیثباتی اجتماعی گردد. اینجاست که پیشبینیهای بلندمدت پیچیده میشوند؛ زیرا آینده AI صرفاً به تواناییهای فنی محدود نمیشود، بلکه به واکنشهای اجتماعی و سیاسی نیز بستگی دارد.
9.2. نقش استانداردسازی و باز بودن (Openness)
یک جنبه کلیدی دیگر در توسعه AI، بحث پیرامون مدلهای متنباز (Open Source) در مقابل مدلهای اختصاصی (Proprietary) است.
- مدلهای اختصاصی: توسط شرکتهایی مانند OpenAI یا گوگل توسعه مییابند و مزیت رقابتی را حفظ میکنند (که از سختافزار انویدیا بهره میبرند).
- مدلهای متنباز: به جوامع تحقیقاتی و توسعهدهندگان کوچک اجازه میدهند که به سرعت نوآوری کنند، اما کنترل کمتری بر پیامدهای احتمالی دارند.
عدم قطعیت هوانگ ممکن است به این موضوع نیز مربوط باشد: آیا رهبران جهان باید بر توسعه یکپارچه تحت کنترل نهادهای مشخص تمرکز کنند (رویکردی شبیه به پروژه منهتن) یا اجازه دهند نوآوری به صورت توزیع شده و غیرقابل کنترل پیش برود؟ هر دو مسیر پیامدهای کاملاً متفاوتی برای توزیع قدرت ماورایی خواهند داشت.
10. جمعبندی نهایی: مسیری در مه
اظهارات جنسن هوانگ، نه یک پیشبینی، بلکه یک فراخوان برای احتیاط در اوج هیجان فناورانه است. او به عنوان یکی از بازیگران اصلی صحنه، تأکید میکند که نباید گرفتار توهم کنترل کامل شد.
خلاصه سه رکن کلیدی:
- اولویت استراتژیک: هوش مصنوعی برنده نهایی نبردهای آینده است؛ کسب قدرت برتر در این حوزه مساوی با حفظ جایگاه یک قدرت جهانی است.
- مرز دانش: با وجود تمام سرمایهگذاریها و پیشرفتهای محاسباتی، ماهیت نهایی AI فراتر از فهم فعلی ماست؛ ما در حال ساختن یک جعبه سیاه بسیار قدرتمند هستیم.
- ضرورت عملگرایی سیاسی: برای حفظ این پیشتازی حیاتی، حمایت دولتی از زیرساختهای حیاتی (مانند بومیسازی تولید تراشه) ضروری است.
در نهایت، دیدگاه هوانگ تأکید میکند که در حوزه هوش مصنوعی، ما در حال ورود به قلمرویی هستیم که در آن قابلیت محاسبه (که اکنون در اختیار شرکتهایی مانند انویدیا است) بسیار سریعتر از قابلیت درک و پیشبینی پیامدها (که در اختیار هیچکس نیست) در حال پیشرفت است. این عدم تطابق، هسته مرکزی ابهامی است که بر آینده هوش مصنوعی سایه افکنده است.
